آریناآرینا، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

آرینا مو فرفری

آرینا چی می خواد؟؟؟

آرینا گل سرسبد خونه آرینا :میاد پیش مامانی و دستای کوچولوشو باز وبسته می کنه و پشت سر هم میگه مامان!!! مامانی :چی می خوای آرینا گلی؟ آرینا:پشت سر هم میگه مامان و دستاشو تند تند باز وبسته می کنه!!! مامانی:فکر می کنه و متوجه می شه آرینا می خواد برقصه و از مامانی می خواد واسش آهنگ بذاره.                        ...
3 آذر 1390

اجازه گرفتن

آرینا می بینه در اتاق بازه!!! مقصد:اتاق آرینا:میای پیش مامانی و می گی مامان با بای  و با دست بای بای می کنی تا  اجازه بگیری بری داخل اتاق. مامان:اخم می کنه می گه نری داخل اتاقا... آرینا:به مامانی نگاه می کنی و خودتو  به در اتاق می رسونی. مامان:آرررینا.... آرینا با صدای قشنگت می گی  با  بای و بادست بای بای می کنی و می ری داخل اتاق!!! ...
3 آذر 1390

دنیای حباب ها

                                       آرینا   جونم واست بگه قدیم ندیما که مامانی ٥ یا ٦ساله بود بادوستای همسن وسالش داخل کوچه کلی بازیهای جورواجور می کرد.یکی از تفریح های ما این بود که داخل یک لیوان پلاستیکی آب تاید درست می کردیم ویه لوله خودکار رو بصورت نی در می اوردیم وداخل لیوانو هم می زدیم و بعد داخل لوله خودکار فوت  می کردیم و یه عالمه حباب درست می کردیم.چه دنیائی با این حباب ها داشتیم.(یادش ...
2 آذر 1390

اولین عکس

                                                خیلی وقته دنبال این عکس سونو آرینا می گشتم. اینقدر این عکسو دوست داشتم که جائی گذاشتمش که بعدا خودم هم یادم رفت کجا گذاشتم. ولی بالاخره پیداش کردم.در این عکس مامانی تقریبا شش ماهه آرینا فسقلی رو بارداربود.هیچ وقت یادم نمی ره اون لحظه ائی که دکتر این عکسو بهم داد و گفت این عکس رو یادگاری بذار داخل آلبوم عکس دخترت. به قول بابائی چقدر ما برای این یه ...
2 آذر 1390

می نویسم برای فرداها

روزي كه تو مرا در دوران پيري ببيني.  سعي كن صبور باشي و مرا درك كني... اگر من در هنگام خوردن غذا  خود را كثيف مي كنم، اگر نميتوانم خودم لباسهايم را بپوشم، صبور باش. و زماني را به خاطر بياور كه من ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همين موارد به تو كردم. اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبي را هزار بار تكرار می کنم حرفم را قطع نکن وبه من گوش بده. هنگامي كه تو خردسال بودي، من يك داستان را هزار بار براي تو مي خواندم تا تو به خواب بري. هنگامي كه مايل به حمام رفتن نيستم، مرا خجالت نده و به من غر نزن. زماني را به خاطر بياور كه من براي به حمام بردن تو به هزار كلك و ترفند متوسل مي شدم. هنگامي كه ضعف مرا در استفاده از تكنولوژي جديد...
1 آذر 1390

صبح شنبه

                                آرینا دختر با احساسم بابا محسن بعد از دو روز تعطیلی (پنج شنبه وجمعه) شنبه صبح می ره سرکار. آرینا این دوروز تعطیلی که بابا خونه هست خیلی بهت خوش می گذره. شنبه صبح وقتی  از خواب بیدار می شی  میای  پیشه مامانی و اولین چیزی که میگی اینه  بابا؟دد؟ و کل خونه رو دنبال بابائی می گردی و تا تلفنی با بابائی  صحبت نکنی  آروم نمی شی.                 &...
28 آبان 1390

با آرینا تفاوت را احساس کنید

 استفاده آرینا از اسباب بازی و وسائلش به سبک جدید!!! آرینا از وقتی که توانائی بازی کردن با اسباب بازی و وسائلش  را پیدا کرد همیشه از آنها به طریق دیگری استفاده می کنه .اگر باور نمی کنید فقط به نمونه ائی از کاراش نگاه کنید. البته در این عکس بابائی کاملا حواسش به شما هست.در این عکس آرینا نه ماهشه . آرینا در این عکس ده ماهشه . آرینا در این عکس یازده ماهشه . آرینا در این عکس یک سال و چهارماهشه .درحال تماشای تی وی . ...
28 آبان 1390

پرنسس آرینا

این پسط با تمام غلت حای املائی تقدیم به آرین جان. آرینا هم مسله  آرین جان خیالباف شده !!! ببین آرین  دخترم  خیال می کنه پرنسس شده !!! ...
27 آبان 1390

عشق مدرسه

قندعسل دیشب رفتیم خونه عموجان .زن عموی مهربونت که می دونست علاقه شدید به کیف پیدا کردی کیف مدرسه شیوا(دخترعموی آرینا) رو داد به شما تاحسابی کیف بازی کنی . زن عموبا اشتیاق برات یه مقنعه هم اورد و سرت کردیم تایه عکس دانش آموزی هم بگیری . شیوا جون هم دوتا دفتر نقاشی و چندتا کتاب آموزشی به شما هدیه داد. شیوای مهربونم تو بهترین دختر عموی دنیا هستی . ...
25 آبان 1390