سه ماجرا در یک پست
ماجرای اول پای بابائی زخم شد و بابائی می خواست چسب زخم بزنه که شما متوجه شدی و با ناراحتی رفتی به طرف بابائی و با حالت ناراحت و ناز و عشوه فراوون به بابائی می گفتی:اوففف اوففف ...... و دو دستتو حلقه کردی دور گردن بابائی این طوری و در آخر دست کوچولوتو آروم آروم زدی پشت کمر بابائی. ماجرای دوم وقتی گرم تماشای بودی بابائی صدات کرد ، آرینا ،آرینا هنوز حرف بابائی تمام نشده بود که دست کوچولوتو گذاشتی روی ...
نویسنده :
مامان آرینا
1:29






