آریناآرینا، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

آرینا مو فرفری

حوله حمام و دد.....

مو قشنگ مامانی امروز بعد از حمام  وقتی  مامانی حوله جدیدی که خاله ندا برای شما گرفته بود ، تنت کرد.                              دست مامانی رو گرفتی و از مامانی خواستی که بلند شه. مامانی اول فکر کرد دوباره می خوای بری حمام.... ولی شما رفتی سمت در خونه .... قربونت برم فکر کردی این لباس جدید دد ست. مامانی :آرینا نمی شه که الان بریم دد.... آرینا:نه نه نه و شروع کردی به گریه....       و اینجا بود که رفتی قهر...
27 بهمن 1390

هوراااااااااااااااااااا

یه اتفاقی افتاده......                            آرینای عزیزم هر مرحله از رشد شما برای مامانی و بابائی شیرینی و هیجان خودشو داره حتی اگه موضوع از پوشک گرفتن و پیش پیش کردن باشه.                  هر چند که شاید دیر شده باشه ولی مامانی با اینکه یه سری آموزش برای از پوشک گرفتن شما انجام داد ولی با این حال می خواست که برای رفتن به دستشوئی خودت  علاقه نشون بدی . چند روز پیش خیلی دلت می خواست بری دستشوئی و مامانی برا...
26 بهمن 1390

روز عاشقان مبارک

                                                               تقدیم به دو عشق زندگیم بابا محسن مهربون و آرینای عزیزم                                    &nb...
25 بهمن 1390

مادرانه...

می نویسم، پاک می کنم....  می نویسم، پاک می کنم....  نه!  در این کیبورد، واژه هایی که حس مادرانه مرا، برساند وجود ندارد!  خدای من...چقدر مادر بودن زیباست...                                   ...
25 بهمن 1390

ماجرای برق رفتن خونه ی ما...

فلفلی مامان امروز قبل از ظهر برق خونه رفت و شما با اینکه علاقه زیادی به تلویزیون نداری وقتی دیدی که tv خاموش شد با اشاره و اصرار زیاد می خواستی که tv برات روشن کنم . حالا بیا و درستش کن...... توضیح دادن هم که فایده ائی نداره حالا مامانی از کجا برق بیاره!!!!!!!!!!!!!!!! مامانی:کلاغه میگه... آرینا:گار گار نه (یعنی کلاغ بازی نهههههههههههه) مامانی:توپ بازی ، نقاشی و....... آرینا:نههههههههههههههههههه بالاخره مامانی فکر چاره کرد و تا اومدن برق فیلم های مورد علاقه ت که نقش اولشو خودت بازی  می کنی و روی دوربین برای شما گذاشت تا راضی شدی .  مامانی :اوهههههههههه. آرینا جونم بخاطر اینکه این روزا&nb...
24 بهمن 1390

کلاغ میگه قار قار.....

                          عمر مامان امروز با بابائی مشغول بازی با کلاغ دستی بودی که....  بابائی می گفت:کلاغه میگه قار قار... آرینا:برای بار اول گفتی   آررر  آررر..... بابائی :کلاغه میگه قار قار...... آرینا: گارر گارر، گارر گارر شب قبل از  خواب هم دوباره یاده آقا کلاغه افتادی و با خوت تکرار می کردی ، گارر گارر             ...
23 بهمن 1390

خوشمزه و بامزه

تزئین غذای کودک                        توضیحات بیشتر در ادامه مطلب...... مواد لازم : برنج کاهو و کلم بنفش پنیر زرد ورقه برای ساندویچ گوجه مینیاتوری پاستا شکلاتی هویج سیب زمینی پخته براکلی و خیار خرد شده برنج را نرم تر از معمول برای کودکان بپزین . از کره بو شیر به جای روغن استفاده کنین . پاستای شکلاتی ترفندی برای راغب کردن کودک به خوردن کربوهیدراتهاست . پس از اینکه غذا کمی خنک شد روی آنرا با سبزیجات و پنیر و پاستا به شکل هایی که کودکان در نقاشی های خود استفاده میکنن تزیین کنین . با این کارها باعث میشین که کودک تون از خوردن و غذا...
22 بهمن 1390

بی خوابی آرینا

جیگر طلای  مامان دیشب موقع خواب متوجه شدی بابائی داخل اتاق مشغول کار کردن با لپ تاپه  دیگه مگه حس شیطونی گذاشت که شما بخوابی . از مامانی  با صدای اروم و به زبون خودت خواستی اجازه بگیری که بری داخل اتاق مامانی هم خودشو زد به خواب  تا شاید شما از رفتن پشیمون بشی ولی شما بلند شدی و اروم اروم رفتی سمت اتاق و بابائی که متوجه شد به شما گفت بابائی دیگه وقت خوابه . بابائی به مامان گفت خودمونو به خواب بزنیم تا آرینا هم بخوابه مامانی که زیر چشمی آرینا رو نگاه می کرد دید شما چهار دست و پا اروم اروم از کنار مامانی گذشتی وقتی از محدوده خطر گذشتی ایستادی و رفتی سمت اتاق، مامانی دوباره اوردت سر جا ولی ن...
22 بهمن 1390