جونمی جون مامان بزرگ و خاله مهسا
خوش اخلاق مامانی
صبح زود وقتی مامان بزرگ و خاله مهسا از راه رسیدن خونه ما، از خواب بیدار شدی،چشمات به زور باز
می شد ولی مثله همیشه می خندیدی و می خواستی بازی کنی و البته یکمی هم تعجب کرده بودی.
بعداز نیم ساعتی که دلبری کردی دوباره خوابیدی، وقتی از خواب بیدار شدی مامان بزرگ وخاله مهسا
را دیدی اصلا جریان صبح زود یادت نمی یومد و با تعجب نگاهشون می کردی و از بغل مامانی پائین
نمی یومدی.
هدیه مامان بزرگ
هدیه خاله ندا

هدیه خاله مهسا

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جونمی جون مامان بزرگ و خاله مهسا
