آریناآرینا، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

آرینا مو فرفری

ماجرای واکسن زدن آرینا

1390/10/16 1:11
نویسنده : مامان آرینا
1,204 بازدید
اشتراک گذاری

      

همه زندگی مامان و بابا

امروز صبح به بابائی گفتم تا آرینا از خواب بیدار می شه بره مرکز بهداشت و یه وقت برای شما بگیره.

وقتی رسیدیم مرکز بهداشت و نوبت شما شد خانم پرستار گفت کفش آرینا رو در بیارین و بذاریدش

روی ترازو.....

مامانی:زیر لب می گفت حالا چطوری کفشاشو در بیارم.این دختر ما به کفشاش خیلی حساسه.

وقتی دست مامانی رفت سمت کفشات یه نگاه چپی به مامانی کردی و گفتی نه ،بعدش هم که

مرکزبهداشت رو گذاشتی روی سرت که من کفشامو می خوام.خانم پرستار هم هاج و واج نگات

کرد و گفت:وای وای وای آرینا چکار می کنه برای کفشاش.(اولین آبروریزی)

بالاخره کارمون داخل اتاق کودک تمام شد و رفتیم سمت اتاق واکسن.

مامانی که دل توی دلش نبود و حسابی طبق معمول استرس داشت.Smiley

آرینا چکار کردی داخل اتاق واکسن......

عکس از آمپول زدن به یک بچه . جالب و خنده دار

٢١قطره استامینوفنو که نصفش رو به زور خوردی وبقیه رو دادی بیرونو ریختی روی صورت و لباسات.Smiley

بابائی صورت پر از قطره استامینوفن شما رو با آب شست.و دوباره اومدی تو بغل مامانی تا واکسن بزنی

وای خدا مامانی که دیگه طاقت گریه هاتو نداشت ،اشک تو چشماش جمع شد.

اقای پرستار که خواست قطره فلج اطفال بهت بده سرتو این طرف اون طرف می کردی که نتونه قطره رو

بریزه توی دهنت آقای پرستار از این کارت خندش گرفته بود و چند بار قطره ریخت تا موفق شد قطره رو

به خوردت بده .جالب اینجا بود که بعد انگشتتو کردی داخل دهنت و هی تف می کردی که ببینی 

می تونی قطره ائی رو که خوردی بکشی بیرون.

آقای پرستار وقتی این صحنه رو دید گفت: دختر تو ، چقدر فیلمی .....

مامانی از دست کارای شما نمی دونست بخنده یا ناراحت باشه.

الان که این مطلبو نوشتم خوابیدی و حالت خیلی خوب نیست.

آرینای عزیزم قوی باش مثله همیشه.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

نگین مامان رادین
16 دی 90 14:19
الاهی من فدای دخمل گلم بشم ،عروسکم بهت واکسن زدند دردت اومد عوضش قوی شدی و دیگه مریض نمی شی.
ایشاالله زود زود حالش خوب بشه و شیطونیهاشرو شروع کنه.
فدای ترفندت برای پس دادن قطره بشم من.

خاله جون واکسن زدن اینقدر درد داشت که کل مرکز بهداشت رو با صدای گریه گذاشتم روی سرم.همه فکر کردن من قطره خوردم ولی همشو دادم بیرون.

مامان سانلي
16 دی 90 15:17
آرينا جونم حالت خوبه بهتر شدي خاله؟
فدات شم كه واقعا فيلمي عزيزم.ميبوسمت گلم

خاله جونم فعلا که حالم بد نیست.ممنون.من هم شما رو می بوسم.

مامان آنیسا
16 دی 90 21:03
سلام خانم خوشکله با آنیسا من دوست میشی

سلام عزیزم.خیلی هم خوشحال می شم با شما دوست بشم.

خاله مهسا
16 دی 90 22:00
انشالله که زود خوب بشی

مرسی مامان(خاله مهسا) چشم زود خوب می شم.