صدای زندگی
صدای زندگی مامان و بابا ،آرینای عزیزم

چند ساعت بعد از زدن واکسن کم کم پاهات دیگه توان راه رفتن نداشت و عوارض واکسن شروع شد.
اینقدر حالت بد بود که حوصله هیچ چیزی رو نداشتی هیچ چیز خوشحالت نمی کرد حتی وقتی بابائی
می خواست بره بیرون فقط با چشمای معصومت بابائی رو نگاه می کردی و حتی توان حرف زدن هم
نداشتی.دیگه حتی نمی تونستی راه بری و فقط می خواستی تو بغل مامانی باشی.مامانی هم
دربست در اختیار شما بود.بعد از دوساعتی که خوابیدی و بیدار شدی و شام خوردی یه مقدار حالت
بهتر شد و مامانی و بابائی هم که حسابی کسل شده بودن دوباره سرحال شدن.
بچه شیطون در هر شرایطی شیطونه.....حتی اگه واکسن زده باشه.

مامانی برات جلوی تلویزیون جا انداخت تا یکمی آهنگ گوش بدی و سرحال بشی قربونت برم که
تا صدای آهنگ شنیدی همینطور که درازکشیده بودی با انگشتات بشکن می زدی و مامانی هم
فقط قربون صدقت می رفت و مرتب می گفت آرینا زود خوب بشو هر چقدر دوست داری شیطونی کن
مامان طاقت مریض شدنتو نداره.
بعد هم شروع کردی به حرف زدن مگه حرفات تموم می شد بابائی می گفت به پاش واکسن زدن
به زبونش که نزدن خلاصه با زبون بی زبونی همه چیز تحت کنترلت بود.
ولی نیمه شب چی گذشت به من و بابائی و البته خود عزیزت....


صبح آقای پرستار توصیه کرد حتما نیمه شب داروی آرینا یادتون نره و حتما مراقبش باشید.
مامانی هم شب بعد از اینکه خوابیدی مرتب دمای بدنتو چک می کرد تا اینکه نیمه شب
یکدفعه تبت خیلی رفت بالا و بدنت شد کوره آتیش مامانی فقط سعی می کرد که خونسرد
باشه ولی حسابی حول کرده بود آخه تا حالا اصلا شما تب نکرده بودی.
سریع بابائی رو بیدار کرد و پاشویت کردیم، از تب شدید بدنت قرمز شده بودو برات شیاف
استامینوفن گذاشتم و بعد از یک ربعی تبت اومد پائین وتا صبح راحت خوابیدی.

صبح وقتی بیدار شدی و صدای نازتو قوی شنیدم خدارو هزار مرتبه شکر کردم که دخترم
حالش دوباره خوب شده و شیطونی هاش دوباره شروع شد.
آرینای من تو صدای زندگی من و بابا هستی.همیشه جاویدان بمان.



صدای زندگی
