شعردسته گل
.gif)
شعر دسته گل
یه شب آرینا خانم زیادی خورده بود آب
اون شب نرفت دستشوئی پرید توی رختخواب
می گفت مامان نمی خوام امشب برم دستشوئی
چونکه دیگه بزرگم خودم می رم دستشوئی
آرینا اون شب خوابید باشادی وبا خنده
مامان براش قصه گفت قصه میش وبره
صبح که آرینا خانم بلندشد از رختخواب
دید که لباسای اون خیس شده بودن توآب
می گفت مامان آب اومد یهو توی رختخواب
اون شب آریناخانم یه دسته گل داد به آب
ازفردا شب آریناموقع خواب بلد بود باید بره دستشوئی
تا نکنه اون دیگه شلوارشو خیس خیس
آرینا خانم حالا یه دختره ناز شده
دسته گل اون شبش واسه همه رازشده
شعردسته گل سروده خاله سارا.


شعردسته گل 

