دلتنگی
آرینای من
از روزی که بدنیا اومدی و شدی عمر مامانی و بابا از بودن با تو لذت می بریم در طی روز
کلی با هم بازی می کنیم گردش می ریم از همدیگه ناراحت می شیم باهم قهر می کنیم
خیلی زود باهم آشتی می کنیم.واسم همش ناز و عشوه می کنی .
امان از بعضی روزا که خیلی نق می زنی و بی حوصله می شی طوری که وقتی بابا ئی از
کارمیادخونه به بابائی می گم دخترشیطون ولوست تحویله خودت.اونوقت با بابائی می ری دد.
همین که از خونه می رین بیرون دلم واست تنگ می شه و همش به فکرتم .بعد از ده دقیقه
زنگ می زنم به بابائی و می گم کی برمی گردین خونه حوصله م سر رفت .
وقتی دوباره میای خونه از خوشحالی می گیرمت تو بغل ومی بوسمت و زیر لب می گم دوباره
زلزله برگشت.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دلتنگی 
