آریناآرینا، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

آرینا مو فرفری

ساخت کاردستی شهر برفی

ساخت کاردستی شهر برفی با دورریختنی ها بچه ها وحتی بزرگ تر ها  معمولا به اسباب بازی شهر برفی علاقه دارند. شما می توانید با تکه های اسباب بازی های شکسته یا قدیمی و یک شیشه خالی سس مایونز یا مربا، به سادگی یک شهر برفی زیبا درست کنید. روش ساخت این کاردستی جدید را در ادامه ببینید. همچنین انواع مختلف این کاردستی، در ۶ عکس برای ایده گرفتن شما نشان داده شده است.   برای درست کردن کاردستی جدید شهر برفی به مواد زیر نیاز دارید: یک شیشه خالی – شیشه هایی که بیشتر حالت کروی و گرد داشته باشد مناسب تر ند. یک تکه اسباب بازی شکسته یا قدیمی ( از نوعی که خودش و یا رنگامیزی آن، در آب حل نشود) آب مقطر یا آب جوشیده گلیسیری...
17 دی 1390

صدای زندگی

صدای زندگی مامان و بابا ،آرینای عزیزم چند ساعت بعد از زدن واکسن کم کم پاهات دیگه توان راه رفتن نداشت و عوارض واکسن شروع شد. اینقدر حالت بد بود که حوصله هیچ چیزی رو نداشتی هیچ چیز خوشحالت نمی کرد حتی وقتی بابائی می خواست بره بیرون فقط با چشمای معصومت بابائی رو نگاه می کردی و حتی توان حرف زدن هم نداشتی.دیگه حتی نمی تونستی راه بری و فقط می خواستی تو بغل مامانی باشی.مامانی هم دربست در اختیار شما بود.بعد از دوساعتی که خوابیدی و بیدار شدی و شام خوردی یه مقدار حالت بهتر شد و مامانی و بابائی هم که حسابی کسل شده بودن دوباره سرحال شدن. بچه شیطون در هر شرایطی شیطونه.....حتی اگه واکسن زده باشه.      &n...
17 دی 1390

هجده ماهگی مبارک

می نویسم امروز با حالائی که دیروز آرزو بود و فردا خاطره. امروز ، زود خاطره می شود زودتر از آنچه فکرش را بکنی. عزیزم آرینا هجده ماهگیت مبارک.               اصلا کلاه سرت نمی ره...              ...
17 دی 1390

چی بگم.....

جدیدترین مدل دراز کشیدن آرینا موقع تماشای tv                بابائی میگه اینهمه ناز و ادا از کجاست؟؟؟؟!!!!!! ...
16 دی 1390

ماجرای واکسن زدن آرینا

       همه زندگی مامان و بابا امروز صبح به بابائی گفتم تا آرینا از خواب بیدار می شه بره مرکز بهداشت و یه وقت برای شما بگیره. وقتی رسیدیم مرکز بهداشت و نوبت شما شد خانم پرستار گفت کفش آرینا رو در بیارین و بذاریدش روی ترازو..... مامانی:زیر لب می گفت حالا چطوری کفشاشو در بیارم.این دختر ما به کفشاش خیلی حساسه. وقتی دست مامانی رفت سمت کفشات یه نگاه چپی به مامانی کردی و گفتی نه ،بعدش هم که مرکزبهداشت رو گذاشتی روی سرت که من کفشامو می خوام.خانم پرستار هم هاج و واج نگات کرد و گفت:وای وای وای آرینا چکار می کنه برای کفشاش.(اولین آبروریزی) بالاخره کارمون داخل اتاق کودک تمام شد و رفتیم سمت اتاق...
16 دی 1390

مامانگا

مامانی:آرینا بگو پگاه... آرینا:گا گا مامانی:آرینا بگو مامان پگاه... آرینا:مامانگا                ...
14 دی 1390

خواب و دد

  عزیزم آرینا بعدازظهر تا از خواب بیدارشدی با عجله از سر جات بلند شدی و رفتی سمت در اتاق خواب. مامانی:آرینا با این عجله کجا داری می ری؟؟؟؟؟؟ آرینا:  دد                                                              ...
14 دی 1390